
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید…
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند…
مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید…
موعد عروسی فرا رسید...
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود…
همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد
…20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود !
همه تعجب کردند و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
[ سهشنبه 13 بهمن 1394 ] [ 22:10 ] [ mantoma0 ] [ بازدید : 681 ] [ نظرات (1) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
اگه دوسش داری به زبون بیار (شنبه 06 تیر 1405)
دلم تنگ است (شنبه 06 تیر 1405)
حالا تو چشم های منی (شنبه 06 تیر 1405)
✘سکوت...✘ (شنبه 06 تیر 1405)
✘ﯾﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ ✘ (شنبه 06 تیر 1405)
✘اون نكبتي✘ (شنبه 06 تیر 1405)
.. (شنبه 06 تیر 1405)
ن (شنبه 06 تیر 1405)
♚ دنیای من ♚ (شنبه 06 تیر 1405)
✘من برعکس خیلی ها✘ (شنبه 06 تیر 1405)
دوست دارم لینکت کنم
اگه دوست داشتی تو هم لینکم کن
پاسخ:ممنون حتما